پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در سال دهم هجرت براى انجام فریضه وتعلیم مراسم حجبه مکه عزیمت کرد. این بار انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر عزیز مصادف شد و از این جهت آن را «حجة الوداع» نامیدند. افرادى که به شوق همسفرى ویا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد وبیست هزار تخمین زده شدهاند.
مراسم حجبه پایان رسید وپیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم راه مدینه را، در حالى که گروهى انبوه او را بدرقه میکردند وجز کسانى که در مکه به او پیوسته بودند همگى در رکاب او بودند، در پیش گرفت. چون کاروان به پهنه بى آبى به نام «غدیر خم» رسید که در سه میلى «جحفه» (1) قرار دارد، پیک وحى فرود آمد وبه پیامبر فرمان توقف داد. پیامبر نیز دستور داد که همه از حرکتباز ایستند وبازماندگان فرا رسند.
کاروانیان از توقف ناگهانى وبه ظاهر بى موقع پیامبر در این منطقه بى آب، آن هم در نیمروزى گرم که حرارت آفتاب بسیار سوزنده وزمین تفتیده بود، در شگفت ماندند.مردم با خودمى گفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسیده است ودر اهمیت فرمان همین بس که به پیامبر ماموریت داده است که در این وضع نامساعد همه را از حرکتباز دارد وفرمان خدا را ابلاغ کند.
فرمان خدا به رسول گرامى طى آیه زیر نازل شد:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعلفما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس . (مائده: 67) «اى پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده استبه مردم برسان واگر نرسانى رسالتخداى را بجا نیاوردهاى; وخداوند تو را از گزند مردم حفظ مىکند» .
دقت در مضمون آیه ما را به نکات زیر هدایت مىکند:
اولا: فرمانى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم براى ابلاغ آن مامور شده بود آنچنان خطیر وعظیم بود که هرگاه پیامبر (بر فرض محال) در رساندن آن ترسى به خود راه مىداد وآن را ابلاغ نمىکرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود، بلکه با انجام این ماموریت رسالت وى تکمیل مىشد.
به عبارت دیگر، هرگز مقصود از ما انزل الیک مجموع آیات قرآن ودستورهاى اسلامى نیست. زیرا ناگفته پیداست که هرگاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نکند رسالتخود را انجام نداده است ویک چنین امر بدیهى نیاز به نزول آیه ندارد.بلکه مقصود از آن، ابلاغ امرخاصى است که ابلاغ آن مکمل رسالتشمرده مىشود وتا ابلاغ نشود وظیفهخطیر رسالت رنگ کمال به خود نمىگیرد. بنابر این، باید مورد ماموریتیکى از اصول مهم اسلامى باشد که با دیگر اصول وفروع اسلامى پیوستگى داشته پس از یگانگى خدا ورسالت پیامبر مهمترین مسئله شمرده شود.
ثانیا: از نظر محاسبات اجتماعى، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم احتمال مىداد که در طریق انجام این ماموریت ممکن است از جانب مردم آسیبى به او برسد وخداوند براى تقویت اراده او مىفرماید: و الله یعصمک من الناس .
اکنون باید دید از میان احتمالاتى که مفسران اسلامى در تعیین موضوع ماموریت دادهاند کدام به مضمون آیه نزدیکتر است.
محدثان شیعه وهمچنین سى تن از محدثان بزرگ اهل تسنن (2) بر آنند که آیه در غدیر خم نازل شده است وطى آن خدا به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ماموریت داده که حضرت على - علیه السلام را به عنوان «مولاى مؤمنان» معرفى کند.
ولایت وجانشینى امام پس از پیامبر از موضوعات خطیر وپر اهمیتى بود که جا داشت ابلاغ آن مکمل رسالتباشد وخوددارى از بیان آن، مایه نقص در امر رسالتشمرده شود.
همچنین جا داشت که پیامبر گرامى، از نظر محاسبات اجتماعى وسیاسى، به خود خوف ورعبى راه دهد، زیرا وصایت وجانشینى شخصى مانند حضرت علىعلیه السلام که بیش از سى وسه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى که از نظر سن وسال از او به مراتب بالاتر بودند بسیار گران بود. (3)
گذشته از این، خون بسیارى از بستگان همین افراد که دور پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را گرفته بودند در صحنههاى نبرد به دستحضرت على - علیه السلام ریخته شده بود وحکومت چنین فردى بر مردمى کینه توز بسیار سختخواهد بود.
به علاوه، حضرت على - علیه السلام پسر عمو وداماد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود وتعیین چنین فردى براى خلافت در نظر افراد کوته بین به یک نوع تعصب فامیلى حمل مىشده است.
ولى به رغم این زمینههاى نامساعد، اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفت که پایدارى نهضت را با نصب حضرت على - علیه السلام تضمین کند ورسالت جهانى پیامبر خویش را با تعیین رهبر وراهنماى پس از او تکمیل سازد.
اکنون شرح واقعه غدیر را پى مىگیریم:
آفتاب داغ نیمروز هجدهم ماه ذى الحجه بر سرزمین غدیر خم به شدت مىتابید وگروه انبوهى که تاریخ تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد و بیست هزار ضبط کرده است در آن محل به فرمان پیامبر خدا فرود آمده بودند ودر انتظار حادثه تاریخى آن روز به سر مىبردند، در حالى که از شدت گرما رداها را به دو نیم کرده، نیمى بر سر ونیم دیگر را زیر پا انداخته بودند.
در آن لحظات حساس، طنین اذان ظهر سراسر بیابان را فرا گرفت ونداى تکبیر مؤذن بلند شد. مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده کردند وپیامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشکوه، که سرزمین غدیر نظیر آن را هرگز به خاطر نداشت، بجا آورد وسپس به میان جمیعت آمد وبر منبر بلندى که از جهاز شتران ترتیب یافته بود قرار گرفت وبا صداى بلند خطبه اى به شرح زیر ایراد کرد:
ستایش از آن خداست.از او یارى مىخواهیم وبه او ایمان داریم وبر او توکل مىکنیم واز شر نفسهاى خویش وبدى کردارهایمان به خدایى پناه مىبریم که جز او براى گمراهان هادى وراهنمایى نیست; خدایى که هرکس را هدایت کرد براى او گمراه کننده اى نیست.گواهى مىدهیم که خدایى جز او نیست ومحمد بنده خدا وفرستاده اوست.
هان اى مردم، نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم واز میان شما بروم. ومن مسئولم وشما نیز مسئول هستید. در باره من چه فکر مىکنید؟
یاران پیامبر گفتند: گواهى مىدهیم که تو آیین خدا را تبلیغ کردى ونسبتبه ما خیرخواهى ونصیحت کردى ودر این راه بسیار کوشیدى خداوند به تو پاداش نیک بدهد.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم، وقتى مجددا آرامش بر جمعیتحکمفرما شد، فرمود:
آیا شما گواهى نمىدهید که جز خدا، خدایى نیست ومحمد بنده خدا وپیامبر اوست؟ بهشت ودوزخ ومرگ حق است وروز رستاخیز بدون شک فرا خواهد رسید وخداوند کسانى را که در خاک پنهان شدهاند زنده خواهد کرد؟
یاران پیامبر گفتند: آرى، آرى، گواهى مىدهیم.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ادامه داد:
من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار مىگذارم; چگونه با آنها معامله خواهید کرد؟ ناشناسى پرسید: مقصود از این دو چیز گرانبها چیست؟
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
ثقل اکبر کتاب خداست که یک طرف آن در دستخدا و طرف دیگرش در دستشماست. به کتاب او چنگ بزنید تا گمراه نشوید. و ثقل اصغر عترت و اهل بیت من است. خدایم به من خبر داده که دو یادگار من تا روز رستاخیز از هم جدا نمىشوند.
هان اى مردم، برکتاب خدا و عترت من پیشى نگیرید و از آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید.
در این موقع پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دستحضرت على - علیه السلام را گرفت وبالا برد، تا جایى که سفیدى زیر بغل او بر همه مردم نمایان شد وهمه حضرت على - علیه السلام را در کنار پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دیدند و او را به خوبى شناختند ودریافتند که مقصود از این اجتماع مسئلهاى است که مربوط به حضرت على - علیه السلام است وهمگى با ولع خاصى آماده شدند که به سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گوش فرا دهند.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
هان اى مردم، سزاوارترین فرد بر مؤمنان از خود آنان کیست؟
یاران پیامبر پاسخ دادند: خداوند وپیامبر او بهتر مىدانند.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ادامه داد:
خداوند مولاى من ومن مولاى مؤمنان هستم وبر آنها از خودشان اولى وسزاوارترم. هان اى مردم، «هر کس که من مولا ورهبر او هستم، على هم مولا ورهبر اوست» .
رسول اکرمصلى الله علیه و آله و سلم این جمله آخر را سه بار تکرار کرد (4) وسپس ادامه داد:
پروردگارا، دوستبدار کسى را که على را دوستبدارد ودشمن بدار کسى را که على را دشمن بدارد.خدایا، یاران على را یارى کن ودشمنان او را خوار وذلیل گردان. پروردگارا، على را محور حق قرار ده.
سپس افزود:
لازم استحاضران به غایبان خبر دهند ودیگران را از این امر مطلع کنند.
هنوز اجتماع با شکوه به حال خود باقى بود که فرشته وحى فرود آمد وبه پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم بشارت داد که خداوند امروز دین خود راتکمیل کرد ونعمتخویش را بر مؤمنان بتمامه ارزانى داشت. (5)
در این لحظه، صداى تکبیر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بلند شد وفرمود:
خدا را سپاسگزارم که دین خود را کامل کرد ونعمتخود را به پایان رسانید واز رسالت من وولایت على پس از من خشنود شد.
پیامبر از جایگاه خود فرود آمد ویاران او، دسته دسته، به حضرت على - علیه السلام تبریک مىگفتند واو را مولاى خود ومولاى هر مرد وزن مؤمنى مىخواندند. در این موقع حسان بن ثابت، شاعر رسول خدا، برخاست واین واقعه بزرگ تاریخى را در قالب شعرى با شکوه ریخت وبه آن رنگ جاودانى بخشید. از چکامه معروف او فقط به ترجمه دو بیت مى پردازیم:
پیامبر به حضرت على فرمود: برخیز که من تو را به پیشوایى مردم وراهنمایى آنان پس از خود برگزیدم.هر کس که من مولاى او هستم، على نیز مولاى او است. مردم! بر شما لازم است از پیروان راستین ودوستداران واقعى على باشید. (6)
آنچه نگارش یافتخلاصه این واقعه بزرگ تاریخى بود که در مدارک دانشمندان اهل تسنن وارد شده است. در کتابهاى شیعه این واقعه به طور گسترده تر بیان شده است. مرحوم طبرسى در کتاب احتجاج (7) خطبه مشروحى از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل مىکند که علاقه مندان مىتوانند به آن کتاب مراجعه کنند.
اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته است که واقعه تاریخى غدیر در تمام قرون واعصار، به صورت زنده در دلها وبه صورت مکتوب در اسناد وکتب، بماند ودر هر عصر وزمانى نویسندگان اسلامى در کتابهاى تفسیروحدیث وکلام وتاریخ از آن سخن بگویند وگویندگان مذهبى در مجالس وعظ وخطابه در باره آن داد سخن دهند وآن را از فضایل غیر قابل انکار حضرت على - علیه السلام بشمارند. نه تنها خطبا وگویندگان، بلکه شعرا وسرایندگان بسیارى از این واقعه الهام گرفتهاند وذوق ادبى خود را از تامل در زمینه این حادثه واز اخلاص نسبتبه صاحب ولایت مشتعل ساختهاند وعالیترین قطعات را به صورت هاى گوناگون وبه زبانهاى مختلف از خود به یادگار نهادهاند.
از این جهت، کمتر واقعه تاریخى همچون رویداد غدیر مورد توجه دانشمندان، اعم از محدث ومفسرومتکلم وفیلسوف وخطیب وشاعر ومورخ وسیره نویس، قرار گرفته است وتا این اندازه در باره آن عنایت مبذول شده است.
یکى از علل جاودانى بودن این حدیث، نزول دو آیه از آیات قرآن کریم در باره این واقعه است (8) وتا روزى که قرآن باقى است این واقعه تاریخى نیز باقى خواهد بود واز خاطرها محو نخواهد شد.
جامعه اسلامى در اعصار دیرینه آن را یکى از اعیاد مذهبى مى شمردهاند وشیعیان هم اکنون نیز این روز را عید مىگیرند ومراسمى را که در دیگر اعیاد اسلامى برپا مىدارند در این روز نیز انجام مىدهند.
از مراجعه به تاریخ به خوبى استفاده مىشود که روز هجدهم ذى الحجة الحرام در میان مسلمانان به نام روز عید غدیر معروف بوده است، تا آنجا که ابن خلکان در باره مستعلى بن المستنصر مىگوید: در سال487 هجرى در روز عید غدیر که روز هجدهم ذى الحجة الحرام است مردم با او بیعت کردند. (9)
والعبیدى در باره المستنصر بالله مىنویسد: وى در سال487 هجرى، دوازده شب به آخر ماه ذى الحجه باقى مانده بود که درگذشت. این شب همان شب هجدهم ذى الحجه، شب عید غدیر است. (10)
نه تنها ابن خلکان این شب را شب عید غدیر مىنامد، بلکه مسعودى (11) وثعالبى (12) نیز این شب را از شبهاى معروف در میان امت اسلامى شمردهاند.
ریشه این عید اسلامى به خود روز غدیر باز مىگردد، زیرا در آن روز پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به مهاجرین وانصار، بلکه به همسران خود، دستور داد که بر على - علیه السلام وارد شوند وبه او در مورد چنین فضیلتبزرگى تبریک بگویند.زید بن ارقم مىگوید: نخستین کسانى از مهاجرین که با على دست دادند ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه وزبیر بودند ومراسم تبریک وبیعت تا مغرب ادامه داشت.
در اهمیت این رویداد تاریخى همین اندازه کافى است که صدوده نفر صحابى حدیث غدیر را نقل کردهاند. البته این مطلب به معنى آن نیست که از آن گروه زیاد تنها همین تعداد حادثه را نقل کردهاند، بلکه تنها در کتابهاى دانشمندان اهل تسنن نام صدو ده تن به چشم مىخورد. درست است که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفرى القاء کرد، ولى گروه زیادى از آنان از نقاط دور دستحجاز بودند واز آنان حدیثى نقل نشده است. گروهى از آنان نیز که این واقعه را نقل کردهاند تاریخ موفق به درج آن نشده است واگر هم درج کرده به دست ما نرسیده است.
در قرن دوم هجرى، که عصر «تابعان» است، هشتاد ونه تن از آنان، به نقل این حدیث پرداختهاند.
راویان حدیث در قرنهاى بعد همگى از علما ودانشمندان اهل تسنن هستند وسیصد وشصت تن از آنان این حدیث را در کتابهاى خود آوردهاند وگروه زیادى به صحت واستوارى آن اعتراف کردهاند.
در قرن سوم نود ودو دانشمند، در قرن چهارم چهل وسه، در قرن پنجم بیست وچهار، در قرن ششم بیست، در قرن هفتم بیست ویک، در قرن هشتم هجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن یازدهم دوازده، در قرن دوازدهم سیزده، در قرن سیزدهم دوازده ودر قرن چهاردهم بیست دانشمند این حدیث را نقل کردهاند.
گروهى نیز تنها به نقل حدیث اکتفا نکردهاند بلکه در باره اسناد ومفاد آن مستقلا کتابهایى نوشتهاند.
طبرى، مورخ بزرگ اسلامى، کتابى به نام «الولایة فی طریق حدیث الغدیر» نوشته، این حدیث را از متجاوز از هفتاد طریق از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل کرده است.
ابن عقده کوفى در رساله «ولایت» این حدیث را از صد وپنج تن نقل کرده است.
ابوبکر محمد بن عمر بغدادى، معروف به جعانى، این حدیث را از بیست وپنج طریق نقل کرده است.
تعداد کسانى که مستقلا پیرامون خصوصیات این واقعه تاریخى کتاب نوشتهاند بیست وشش نفر است.
دانشمندان شیعه در باره این واقعه بزرگ کتابهاى ارزندهاى نوشتهاند که جامعتر از همه کتاب تاریخى «الغدیر» است که به خامه تواناى نویسندهنامى اسلامى علامه مجاهد مرحوم آیة الله امینى نگارش یافته است ودر تحریر این بخش از زندگانى امام على - علیه السلام ازاین کتاب شریف استفاده فراوانى به عمل آمد.
پىنوشتها:
1- جحفه در چند میلى «رابغ» بر سر راه مدینه واقع است ویکى ازمیقاتهاى حجاج است.
2- مرحوم علامه امینى نام وخصوصیات این سى تن را در اثر نفیس خود «الغدیر» (ج1، ص196 تا209) به طور مبسوط بیان کرده است. که در میان آنان نام افرادى مانند طبرى، ابو نعیم اصفهانى، ابن عساکر، ابو اسحاق حموینى، جلال الدین سیوطى به چشم مىخورد و از میان صحابه پیامبر از ابن عباس وابو سعید خدرى وبراء بن عازب نام برده شده است.
3- خصوصا بر اعرابى که همواره مناصب مهم را شایسته پیران قبایل مىدانستند وبر اى جوانان، به بهانه اینکه بى تجربهاند، وقعى قائل نبودند. لذا هنگامى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم عتاب بن اسید را به فرماندارى مکه واسامة بن زید را به فرماندهى سپاه عازم به تبوک منصوب کرد از طرف جمعى از اصحاب وپیروان خود مورد اعتراض قرار گرفت.
4- بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم این جمله را چهار بار تکرار کرد.
5- الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا . (سوره مائده، آیه3) .
6- فقال له قم یا علی فاننی فمن کنت مولاه فهذا ولیه رضیتک من بعدی اماما وهادیا فکونوا له اتباع صدق موالیا
7- احتجاج طبرسى، ج1، صص84- 71، چاپ نجف.
8- آیات3و67 سوره مائده.
9- وفیات الاعیان، ج1، ص 60 وج2، ص223.
10- وفیات الاعیان، ج1، ص 60 وج2، ص223.
11- التنبیه والاشراف، ص 822
12- ثمار القلوب، ص 511.
ما معتقدیم: پیامبر اسلام (ص) در موارد متعدد على (ع) را بالخصوص به عنوان جانشین خود (به فرمان خداوند) معرفى کرده است، از جمله در غدیر خم (منزلگاهى نزدیک جحفه) به هنگام بازگشت از حجة الوداع در میان جمع عظیمى از اصحابش خطبه خواند و جمله معروف: «ایها الناس الست اولى بکم من انفسکم قالوا بلى، قال:فمن کنت مولاه فعلى مولاه، اى مردم آیا من نسبتبه شما از خود شما سزاوارتر نیستم؟گفتند:آرى! فرمود:کسى که من مولى و رهبر و سزاوارتر به او هستم، على (ع) مولى و رهبر و سزاوارتر به اوست» . (1) چون هدف این نیست که در بیان این اعتقادات زیاد به سراغ استدلالات برویم و پافشارى و جر و بحث داشته باشیم، همین اندازه مىگوییم حدیث مزبور چیزى نیست که به سادگى بتوان از کنار آن گذشت و یا آن را به عنوان بیان یک دوستى و محبتساده تفسیر نمود که پیامبر اسلام (ص) با آن تشریفات و تاکیدات بیان کرده باشد.
آیا این همان چیزى نیست که مطابق گفته ابن اثیر در کامل، پیامبر (ص) در آغاز کارش، هنگامى که آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» نازل شد، خویشان خود را جمع نمود و اسلام را بر آنها عرضه داشت، سپس فرمود: «ایکم یوازرنى على هذا الامر على ان یکون اخى و وصیى و خلیفتى فیکم، کدام یک از شما مرا در این کار یارى مىکند تا برادر من و وصى و خلیفه من در میان شما باشد» .
هیچ کس به دعوت پیامبر (ص) پاسخ نگفت جز على (ع) که عرض کرد: «انا یا نبى الله اکون وزیرک علیه، من اى پیامبر وزیر و یاور تو در این کار خواهم بود!» پیامبر (ص) به او اشاره کرد و فرمود: «ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم، این نوجوان برادر من، وصى من و خلیفه من در میان شماست» . (2) و آیا این همان نیست که پیامبر (ص) در آخرین ساعات عمرش مىخواستبار دیگر آن را بیان کند و بر آن تاکید نهد و به گفته صحیح بخارى دستور دارد: «ایتونى اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا، وسیلهاى بیاورید تا نامهاى بنویسم که در پرتو آن هرگز گمراه نشوید!» و در ادامه حدیث آمده است که بعضى به مخالفتبا پیامبر (ص) در این زمینه پرداختند و حتى سخن بسیار توهین آمیزى گفتند و مانع شدند. (3)
باز تکرار مىکنیم هدف ذکر عقاید با مختصرى استدلال است، نه بیشتر از آن و گرنه بحثها شکل دیگرى داشت.
پىنوشتها:
1- این حدیثبه طرق متعدد از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است و تعداد روات حدیثبالغ بر 110 نفر از صحابه و 84 نفر از تابعین و در 360 کتاب معروف اسلامى آمده است که شرح آنها در این مختصر نمىگنجد. (به جلد 9 پیام قرآن، صفحه 181 به بعد مراجعه فرمایید) .
2- کامل ابن اثیر، جلد 2، صفحه 63، چاپ بیروت، دار صادر-همین معنى را با مختصر تفاوتى در مسند احمد حنبل، جلد 1، صفحه 11، و ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه، جلد 13، صفحه 210 و دیگران در کتب دیگر نقل کردهاند.
3- این حدیث را بخارى در جزء پنجم، صفحه 11 باب «مرض النبى» نقل کرده، و از آن روشنتر، صحیح مسلم در جلد 3، صفحه 1259 ذکر کرده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا ) .
خداوند فقط مىخواهد پلیدى و گناه را از شما اهلبیت (علیهمالسلام) دور کند و کاملا شما را پاک سازد.
تعبیر به انما که معمولا براى حصر است ، دلیل بر این است که این موهبت ویژه خاندان پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) است .
جمله یرید اشاره به اراده تکوینى پروردگار است ، و گرنه اراده تشریعى ، و به تعبیر دیگر لزوم پاک نگاهداشتن خویش ، انحصارى به خاندان پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) ندارد ، و همه مردم بدون استثناء به حکم شرع موظفند از هر گونه گناه و پلیدى پاک باشند .
ممکن است گفته شود اراده تکوینى موجب یکنوع جبر است ، ولى با توجه به بحثهائى که در مساله معصوم بودن انبیاء و امامان داشتهایم پاسخ این سخن روشن مىشود و در اینجا بطور خلاصه مىتوان گفت : معصومان داراى یکنوع شایستگى اکتسابى از طریق اعمال خویشند ، و یکنوع لیاقت ذاتى و موهبتى از سوى پروردگار ، تا بتوانند الگو و اسوه مردم بوده باشند .
به تعبیر دیگر معصومان به خاطر تاییدات الهى و اعمال پاک خویش ، چنان هستند که در عین داشتن قدرت و اختیار براى گناه کردن به سراغ گناه نمىروند درست همانگونه که هیچ فرد عاقلى حاضر نیست ، قطعه آتشى را بر دارد و به دهان خویش بگذارد با اینکه نه اجبارى در این کار است و نه اکراهى ، این حالتى است که از درون وجود خود انسان بر اثر آگاهیها و مبادى فطرى و طبیعى مىجوشد ، بى آنکه جبر و اجبارى در کار باشد .
292
واژه رجس به معنى شىء ناپاک استخواه ناپاک از نظر طبع آدمى باشد یا به حکم عقل یا شرع و یا همه اینها . (1)
و اینکه : در بعضى از کلمات ، رجس به معنى گناه یا شرک یا بخل و حسد و یا اعتقاد باطل و مانند آن تفسیر شده ، در حقیقتبیان مصداقهائى از آن است ، و گرنه مفهوم این کلمه ، مفهومى عام و فراگیر است ، و همه انواع پلیدیها را به حکم اینکه الف و لام در اینجا به اصطلاح الف و لام جنس استشامل مىشود .
تطهیر به معنى پاک ساختن و در حقیقت تاکیدى استبر مساله اذهاب رجس و نفى پلیدیها ، و ذکر آن به صورت مفعول مطلق در اینجا نیز تاکید دیگرى بر این معنى محسوب مىشود . و اما تعبیر اهل البیتبه اتفاق همه علماى اسلام و مفسران ، اشاره به اهلبیت پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) است ، و این چیزى است که از ظاهر خود آیه نیز فهمیده مىشود ، چرا که بیت گرچه به صورت مطلق در اینجا ذکر شد ، اما به قرینه آیات قبل و بعد ، منظور از آن ، بیت و خانه پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) است . (2)
اما اینکه مقصود از اهل بیت پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) در اینجا چه اشخاصى مىباشد ؟ در میان مفسران گفتگو است ، بعضى آن را مخصوص همسران پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) دانستهاند ، و آیات قبل و بعد را که در باره ازواج رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) سخن مىگوید
...............................................
1. راغب در کتاب مفردات در ماده رجس معنی فوق و چهار نوع مصداق آن را بیان کرده است.
2. اینکه بعضی بیت را در اینجا اشاره به بیت الله الحرام و کعبه دانستهاند و اهل آن را متقون شمردهاند بسیار با سیاق آیات نامتناسب است، چرا که در این آیات سخن از پیامبر(ص) و بیت او در میان است نه بیت الله الحرام و هیچگونه قرینهای بر آنچه گفتهاند وجود ندارد.
293
ولى با توجه به یک مطلب ، این عقیده نفى مىشود و آن اینکه ضمیرهائى که در آیات قبل و بعد آمده عموما به صورت ضمیر جمع مؤنث است ، در حالى که ضمائر این قسمت از آیه (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا ) همه به صورت جمع مذکر است ، و این نشان مىدهد معنى دیگرى در نظر بوده است .
لذا بعضى دیگر از مفسران از این مرحله گام فراتر نهاده و آیه را شامل همه خاندان پیامبر اعم از مردان و همسران او دانستهاند .
از سوى دیگر روایات بسیار زیادى که در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده معنى دوم یعنى شمول همه خاندان پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) را نیز نفى مىکند و مىگوید : مخاطب در آیه فوق منحصرا پنج نفرند : پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم)، على (علیهالسلام) و فاطمه (علیهاالسلام) و حسن (علیهالسلام) و حسین (علیهالسلام) .
با وجود این نصوص فراوان که قرینه روشنى بر تفسیر مفهوم آیه است تنها تفسیر قابل قبول براى این آیه همان معنى سوم یعنى اختصاص به خمسه طیبه است .
تنها سؤالى که در اینجا باقى مىماند این است که چگونه در لابلاى بحث از وظایف زنان پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) مطلبى گفته شده است که شامل زنان پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) نمىشود .
پاسخ این سؤال را مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در مجمع البیان چنین مىگوید : این اولین بار نیست که در آیات قرآن به آیاتى برخورد مىکنیم که در کنار هم قرار دارند و اما از موضوعات مختلفى سخن مىگویند ، قرآن پر است از این گونه بحثها ، همچنین در کلام فصحاى عرب و اشعار آنان نیز نمونههاى فراوانى براى این موضوع موجود است .
294
مفسر بزرگ نویسنده المیزان پاسخ دیگرى بر آن افزوده که خلاصهاش چنین است : ما هیچ دلیلى در دست نداریم که جمله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس ... همراه این آیات نازل شده است ، بلکه از روایات به خوبى استفاده مىشود که این قسمت جداگانه نازل گردیده ، امام به هنگام جمع آورى آیات قرآن در عصر پیامبر یا بعد از آن در کنار این آیات قرار داده شده است .
پاسخ سومى که مىتوان از سؤال داد این است که قرآن مىخواهد به همسران پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) بگوید : شما در میان خانوادهاى قرار دارید که گروهى از آنان معصومند ، کسى که در زیر سایه درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد و فراموش نکنید که انتساب او به خانوادهاى که پنج معصوم پاک در آن است مسؤلیتهاى سنگینى براى او ایجاد مىکند ، و خدا و خلق خدا انتظارات فراوانى از او دارند .
295
آنچه از بیانات مختلف ائمه اهل بیت (ع) بدست میآید اینست که در قرآن مجید متشابه بمعنى آیهاى که مدلول حقیقى خود را بهیچ وسیلهاى بدست ندهد وجود ندارد.بلکه هر آیهاى اگر در افاده مدلول حقیقى خود مستقل نباشد بواسطه آیات دیگرى میتوان بمدلول حقیقى آن پى برد و این همان ارجاع متشابه استبمحکم چنانکه آیه: «الرحمن على العرش استوى» (1) ترجمه:خدا بر تختخود قرار گرفت) و آیه: «و جاء ربک» (2) ترجمه:و خداى تو آمد) ظاهرند در جسمیت و مادیت ولى با
.............................................
1- سوره طه آیه 5.
2- سوره فجر آیه 24
37
ارجاع این دو آیه بآیه کریمه: «لیس کمثله شىء» (1) معلوم میشود مراد از قرار گرفتن و آمدن که بخداى متعال نسبت داده شده معنائى است غیر از استقرار در مکان و انتقال از مکان بمکان.
پیغمبر اکرم (ص) در وصف قرآن مجید میفرماید (2) : «و ان القرآن لم ینزل لیکذب بعضه بعضا و لکن نزل یصدق بعضه بعضا فما عرفتم فاعملوا به و ما تشابه علیکم فآمنوا به» (ترجمه:بدرستى قرآن نازل نشده براى اینکه برخى از آن برخى دیگر را تکذیب کند ولى نازل شده که برخى از آن برخى دیگر را تصدیق نماید پس آنچه را که فهمیدید بآن عمل کنید و آنچه بشما متشابه شد بآن-تنها-ایمان بیاورید) .
و در کلمات امیر المؤمنین (ع) (3) است: «یشهد بعضه بعضا و ینطق بعضه بعضا» (ترجمه: شهادت میدهد برخى از قرآن بر برخى دیگر و بیان میکند برخى از آن برخى دیگر را) .
و امام ششم (ع) (4) میفرماید: «المحکم ما یعمل به و المتشابه ما اشتبه على جاهله» (ترجمه:محکم قرآن آن است که بآن بتوان عمل کرد و متشابه آنست که بکسیکه نداند مشتبه شود) و از روایت استفاده میشود که محکم و متشابه نسبى میباشند و ممکن است آیهاى نسبتبکسى محکم و نسبتبکس دیگر متشابه باشد.
و از امام هشتم (5) منقول است که فرمود: «من رد متشابه القرآن الى محکمه هدى الى صراط مستقیم-ثم قال-ان فى اخبار نامتشابها کمتشابه القرآن فردوا متشابهها الى محکمها و لا تتبعوا متشابهها فتضلوا» (ترجمه:کسیکه متشابه
.............................................
1- سوره شورى آیه 11
2- در المنثور ج 2 ص 8
3- نهج البلاغه خطبه 131
4- تفسیر عیاشى ج 1 ص 162
5- عیون اخبار الرضا ج 1 ص 290
38
قرآن را بمحکم آن رد کرد براه راست هدایتیافت.پس از آن فرمود:بدرستى در اخبار ما متشابه هست مانند متشابه قرآن پس متشابه آنها را بسوى محکم آنها برگردانید و از خود متشابه پیروى مکنید که گمراه میشوید) .
چنانکه مشاهده میشود روایات و خاصه خبر اخیر صریح است در اینکه متشابه آیهایست که استقلال در افاده مدلول خود نداشته باشد و بواسطه رد بسوى محکمات روشن خواهد شد، نه اینکه هیچگونه راهى براى فهم مدلول آن در دسترس نباشد.