نگاهی گذرا به داستان آدم وحوا - امجدی وکیل پایه یک و مشاور حقوقی
اخبار و مقالات حقوقی,کیفری,قضائی و...

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

روایت نقل شده در مورد داستان آدم و حوا ، در قرآن حال و هوای خاصی دارد در داستان قرآن نقش ها  بر اساس جنسیت بردوش شخصیت ها گذارده نشده است و هیچ گونه امتیاز از پیش تعیین شده ای برای کسی  در نظر نگرفته اند . در حقیقت هرکسی نتیجه کردار خویش است . و به این اعتبار مسئول نیز هست . قرآن  داستان را اینگونه آغاز می کند : " و یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة فکلا من حیث شئتما و لا تقربا هذه

الشجرة فتکونا من الظلمین . "

" وای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از هر جا (هر چه ) که خواستید بخورید و بیاشامید ولی به این درخت نزدیک نشوید و گرنه از ستمکاران خواهید بود .

فعلهای دستوری این عبارات آدم و همسر ش را به یک میزان مخاطب قرار می دهد و با زبانی روشن آنها را  از ممنوعیتی سرنوشت سازآگاه می کند ، "جمله فتکونا من الظالمین " بر حساسیت موضوع  تاکید می کند .

 این عبارات در سوره بقره آیه 35 تقریبا با همین جمله ها آورده شده است . که مبین پایدار بودن طرح داستان  در نزد آفرینشگر آن است . بعد از این آیه یعنی درآیه 36 این جمله آورده می شود ( فازلهما الشیطن عنها ) سپس ، شیطان آنان را به لغزش کشانید و در جایی دیگر ( فدلیهما بغرور ) آن گاه شیطان آنان را وسوسه کرد.

تمام ضمایر در تصویر این صحنه ها به صیغه تثنیه است یعنی نشانه ای که بر دو شخص دلالت می کند . باز در جایی دیگر همین بند از داستان به این صورت می آید ( فوسوس لهما )  آن گاه شیطان آنان را وسوسه  کرد. در جایی می خوانیم یا بنی آدم لایفتننکم الشیطن کما اخرج ابویکم من الجنة . ای فرزندان آدم ، شیطان شما را نفریبد چنان که پدر و مادر شما را از بهشت آواره کرد .

همه این نمونه ها حکایت از این دارد که بر خلاف تصور عمومی که بهشت را جایگاهی فارغ از دغدغه های  مسئولیت می دانند ، آنجا نیز خار مسئولیت بر گلهای زیبای فراغ بالی خود نمایی می کند. در بیان قرآن فضایی سرشارا ز مائده های گوارا به علاوه مسئولیتی بزرگ در برابر  انسان است و انسان نیز موجودی منفعل نیست که خداوند آن را در مواقعی خاص کوک کند تا از بازیهای آن لذت ببرد بلکه نخستین ویژگی نمایان انسان در این عرصه عنصر انتخاب است ، انسان یعنی انتخاب ، او می تواند با اجتناب از درخت به وضع موجودش تداوم بخشد یا بار رنج تقرب بر آن را تحمل کند

انسان فریب می خورد . در روایت قرآن انسان هم  بر مرد قابل اطلاق است هم بر زن . این خطا بر دوش مرد وزن به طور مساوی حمل می شود و آنها باید با هم به عذاب تن در دهند .

قرآن به آدم به عنوان نور چشمی خلقت نگاه نمی کند او نتیجه کردار خویش است .او باید خودش را بسازد و این ساختن با رنج و سختی همراه است . قرآن با لحنی واقع گرا به شرح واقعه می پردازد او نه برای وضعیت انسان آه و ناله راه می اندازد و نه با امتیازهای ویژه غیر منطقی او را بر تارک پدیده های هستی می نشاند . آنچه در شرح و تفسیر داستان آفرینش با توجه به روایات قرآنی آن آورده اند و در آن به نیرنگ شیطان یا مار و اغفال حوا و اغوای آن پرداخته اند کاملا متاثر از اسرائیلیات است و قصد اصلی مفسران تقرب ذهنی خوانندگان به فضای داستان بوده است . و ابدا در پی القائاتی که در روایات توراتی آن است ، نبوده اند . داستان آفرینش در قرآن مانند تمام داستانهای دیگر این متن مقدس بر درون مایه جاودانه ای بنا شده است . ( ان اکرمکم عندالله اتقیکم ) گران مایه ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست . تمام داستانهای قرآن در هر چه بیشتر نمایان کردن این گوهر گرانسنگ است . قصه آفرینش ، نوح ، قوم اسرائیل ، یوسف و دیگر قصص بر این ستون بی تزلزل تکیه دارد و جذابیت خود را از آن کسب می کند

 

 با تحلیل قصه آفرینش در قرآن اصل ( ان اکرمکم عنداالله اتقیکم ) بیشتر و بهتر خود را نمایان می کند در فضایی پاک و تهی از آلودگی ، مرد و زن زندگی می کنند آنها در لطف الهی حق بهره گیری از مائده های گوناگون را دارند . اما در این میان ممنوعیتی نیز روبروی آنان است . صحنه سفیدی را در نظر بگیرید که نقطه سیاهی در میان آن است. بهشت چنین موقعیتی رادارد . ساکنان بهشت از فرشتگان نیستند که از هر  گونه گرایش اعتراض آمیزی تهی باشند . آنها ترکیبی از گل و دل هستند و هر کدام از این عناصر از اجزای سحر آمیز و نا شناخته ای تشکیل یافته است . در حقیقت می توان گفت ساکنان بهشت یک مشت تناقض اند.

نیروهای گوناگونی آنها را به تحرک و تموج وا می دارد . آنها می توانند دربرابر محرکهای خارجی واکنش گوناگونی از خود نشان دهند . آنان واقعی اند ، موجودات افسانه ای در قصه ای سرگرم نیستند . آنان از حقوق خود آگاهند . پیش از این به آنها ابلاغ شده  که حق استفاده از چه چیزهایی را دارند و درمقابل چه چیزی باید پرهیزگار و پارسا باشند . دقیقا نمی دانیم ساکنان بهشت چند سال یا چند قرن توانسته اند از جذابیت آن نقطه سیاه در متن تماما سفید پرهیز کنند . اما با توجه به آگاهی هایی که ما از انسان تا کنون کسب کرده ایم ، می دانیم ساکنان بهشت خواه نا خواه به سوی آن نقطه سیاه کشیده می شوند و در این جاست که مبارزه آدمی  آغاز می شود. آنها در مقابل درخت می ایستند و  و چه بسا سالها با میل خود برای چیدن آن مبارزه می کنند .

 

 

اما در یک آن ، در یک آن نسیان زده ، آنها از مرزهای تقوا می گذرند و از نزد پروردگار دور می شوند . اکنون نی از نیستان بریده شده، اکنون زمان فراق فرا رسیده است و در این خاکدان هجران زده ، غم غربت ، دل آرامی را میان پنجه های بی ترحم می فشارد . اکنون ساکنان بهشت ، مرد و زن فقط با گفت و گو از آن روزهای وصل می توانند دل خویش را تسلی دهند وصال مرد و زن در زمین خاطره ای است از آن وصال

 حقیقی در بهشت. خانه اصلی آدمی.

 قرآن هیچ گونه تبعیضی در مقابل ساکنان بهشت نشان نمی دهد ، آنان کرامت و وصال خود را با خروج از دایره تقوا از دست داده اند و بازمی توانند در رویکردی آگاهانه به سوی این اکرام و وصال یا در یک زمان نمادین به این بهشت بازگردند. کسی که سیب یا گندم را می چیند انسانی است که پا از تقوای الهی بیرون نهاده و سفارش خداوند را در یک آن نسیان زده از یاد برده است.

پس ما نیز شاید همان کسی باشیم که بر سیب نافرمانی از خدا دست تعدی بلند می کند و غافلانه از سرشت  پاک خود یعنی در نزد خدا بودن دور می شود.


 

نویسنده : اردشیرامجدی - ساعت 00:32 AM روز دوشنبه 24 دی ماه سال 1386
نظرات (0)    |  لینک ثابت    |   تگ فقهی